اوضاع بهم ریختس . هر چند چندان مرتب هم نبوده.نمیدونم چی میشه فقط میدونم خودم هم جز بد اخلاقی و غرغر کاری انجام نمیدم . خدا به همه صبر بده . چقدر جای یه نفر خالیه... دلم براش تنگ شده.
همچنان: بار خدایا من از تو خواستارم به رحمت تو که فرا گرفته هر چیز را...
چه جای ماه ,
که حتی شعاع فانوسی
درین سیاهی جاوید کور سو نزند
به جز طنین قدمهای عبران ملول
صدای پای کسی
سکوت مرتعش شهر را نمی شکند.
به هیچ کوی و گذر
صدای خنده مستانه ای نمی پیچد.
- کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟
چراغ میکده افتاب خاموش است.
فریدون مشیری
دلم نمی خواست اینجا هم با شکایت و ناله شروع شه. ولی ...به هر حال باز هم خدا جونم شکرت , شکرت , شکرت...
همین!
سلام سلام نغمه جون! انشالله وبلاگه خوبی داشته باشی
يه سری هم به ما بزن.
سلام
وبلاگ زیبایی داری.
مخصوصا قالب قشنگی داره.
موفق باشی.
به منم سر بزن.
سلام نغمه جان
خیلی وبلاگت خوشرنگه.
موفق باشی.
اول اینکه خانوم یه کم درشت تر بنویس پدر چشام در اومد تا خوندم....
کوچه هایی که میری رو عوض کن صدای خنده مستانه هم میپیچد.....
در ضمن بیخیاله کله دنیا...
در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند......
آمدی جانم به قربانت
ولی حالا چرا؟
سلام ... ایشالا جای هیچ کس تو دل ادم خالی نمونه ...
غرغر نکن من به اندازهء کافی خودم غر میزنمD:بی خیالش بابا ولش کن...
update کن دیگه !!!!!!
دیدم خیلی بی معرفتیه من که سراغ نغمه و گندمزار میرم اونوقت نیام پیش تو
فعلا بدرود
راستی لینکتم می کنم
بنویس دیگه بابا.......